Code Center

همدل گرام

همدلی

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وبلاگ اشعار عاشقانه» ثبت شده است

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

 

ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

با دست خود اسیر شب تار می شوی


ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن

دست از کسان بدار که بی یار می شوی


رفتی و بال بال زدی در هوای عشق

دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی


با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ

بر گونه ام مریز که تب دار می شوی


دیدم که می روی پی دیدار

گفتم مرو فسرده و بیمار می شوی


گفتم اگر که عاشقی ات پیشه هست و راه

رسوا چو عشق بر سر بازار می شوی


ای دل نگفتمت که تو هم با مرور عمر

آخر به دست دور زمان خوار می شوی


رفتی، هنوز هم به تو اندیشه می کنم

دانم که زود خسته از این کار می شوی

 


ناشناس

۲۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟


شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی


تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟


گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند

دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی


روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی


بس که دامان بهاران گل‌به‌گل پژمرده شد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی


من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی‌

 


فاضل نظری   

۲۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند

پناهم می دهی امشب؟

 

سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟

سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟

 

منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند

و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 

میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان

در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 

دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها

در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 

به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور

در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 

رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن

رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟

 

نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل

تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب 


 

ناشناس

۲۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

حالم بد است مثل زمانی که نیستی

حالم بد است

 

حالم بد است مثل زمانی که نیستی     !

دردا که تو همیشه همانی که نیستی !


وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ای

وقتی که نیستی نگرانی که نیستی !


عاشق که می شوی نگران خودت نباش

عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی !


با عشق هر کجا بروی حی و حاضری

دربند این خیال نمانی که نیستی !


تا چند من غزل بنویسم که هستی و

تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی !


من بی تو در غریب ترین شهر عالمم

بی من تو در کجای جهانی که نیستی ؟


 

   غلامرضا طریقی

۲۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۱۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام | وبلاگ شعر

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست

 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست

چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

 

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام

ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

 

قلب تو پر بود از ماه و هزاران پنجره

ماه را از پشت یک دیوار دیدن ساده نیست

 

بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دلفریب

طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست

 

باز هم آمد بهار اما هوا افسرده است

آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست

 

قلب من آتش گرفت از دوریت باران من

از دل این آتش سوزان پریدن ساده نیست

 

پادشاه قصر قلبم حکمران با شکوه

ساده دل دادم ولی این دل بریدن ساده نیست

 


شاعر : ناشناس

۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۷:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

همیشه در دل همدیگریم و دور از هم | وبلاگ شعر

 دو ریل در دو مسیر مخالفیم و بهم

 

همیشه در دل همدیگریم و دور از هم

چقدر خاطره داریم با مرور از هم

 

دو ریل در دو مسیر مخالفیم و بهم

نمی رسیم بجز لحظه ی عبور از هم

 

تو من ، تو من ، تو منی ، من تو ، من تو ، من تو شدم

اگر چه مرگ جدامان کند به زور از هم

 

 نه ، تن نده پری من ! تو ورد ها بلدی

بخوان که پاره شود بند های تور از هم

 

نه ، مثل ریل نه ... فکر دوباره آمدنیم

شبیه عقربه ها لحظه ی عبور از هم

 


مهدی فرجی

۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۷:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن

 

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن

یا که چو می روی مرا وقت سفر خبر مکن

 

گر چه به غم ستاده ام نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن

 

روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد

وقت وداع کردنت بر رخ من نظر مکن

 

دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن

 

من که ز پا نشسته ام مرغک پر شکسته ام

زود بیا که خسته ام زین همه خسته تر مکن

 

گر چه به دور زندگی تن به قضا نهاده ام

آتشم این قدر مزن رنجه ام این قدر مکن

 

یوسف عمر من بیا تنگدلم برای تو

رنج فراق می کشد خون به دل پدر مکن

 

هر چه که ناله می کنم گوش به من نمیکنی

یا که مرا ز دل ببر  یا ز برم سفر مکن

 


مهدی سهیلی

۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۶:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی

نبودی هر زمان بودم ، نماندی هر زمان ماندم

 

 

تو همچون دیگران رفتی ، ولی من همچنان ماندم 

چنان که آمدم تا انتهای داستان ماندم

 

مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی

بلاتکلیف ، من بین زمین و آسمان ماندم

 

تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را

نشانی نیست از تو آنچنان که بی نشان ماندم

 

تو را صد حنجره آواز تا شیراز با خود برد

و من چون بغض کوری در گلوی اصفهان ماندم

 

تو با اسب سفید بال دار آرزو رفتی

و من با چرخش کالسکه در نقش جهان ماندم

 

نه حالا ، بلکه عمری با دل من این چنین بودی

نبودی هر زمان بودم ، نماندی هر زمان ماندم

 

به اخم خود به من گفتی که از پیشم برو ! رفتم

ولی با چشم هایت لحظه ای گفتی بمان! ماندم

 

اگر بار گران بودی... اگر نامهربان بودی ...

تو گفتی می روی اما من ای نامهربان ماندم !

 

علی ثابت قدم

۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده ای زد بر لب درگاه او

پُر ز لیلا شد دل پر آه او

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

 

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

 

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو... من نیستم

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

 

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

 

کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

مرتضی عبدالهی

۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام

می نشینم همه ساعت خاموش

بچه ها عشق گناه است گناه

 

از پس شیشه ی عینک ،استاد ، سرزنش بار مرا می نگرد

باز در دیده من می خواند،که چها در دل من می گذرد

 

می کند مطلب خود را دنبال ،«بچه ها عشق گناه است گناه»

وای اگر بر دل نو خاسته ای ،لشکر عشق بتازد بیگاه

 

می نشینم همه ساعت خاموش ،با دل خویشتنم دنیایی است

ساکتم گر چه به  ظاهر اما، در دلم با غم تو غوغایی است

 

مبصر امروز چو اسمم را خواند ،بی سبب فریاد کشیدم غایب

رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته  به طفلک  غالب

 

بچه ها هیچ نمی دانستند ،که من  آنجایم و دل جای دگر

دل آنهاست پی درس و کتاب ،دل من در پی سودای دگر

 

من به یاد تو و آن روز بهار که تو را دیدم در جامه زرد

تو سخن گفتی اما نه ز عشق،من سخن گفتم اما نه ز درد

 

من به یاد تو و آن خاطره ها ،یاد آن دوره که بگذشت چو باد

که در این وقت به من می نگرد،از پس شیشه ی عینک استاد

 

با خیالت خوشم از اول زنگ ،لحظه ای فارغ از این دنیایم

«زنگ خورده است منوچهر بیا»،تو فریدون برو من می آیم

 

منوجهر نیسانی

۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
همدل گرام