سالها رفته ومن در غم تو محبوسم

یک جهان خاطره درعکس تورا می بوسم

مثل آیینه رخت را گل من حاشا کن

بی توازبودن تکراری خود مایوسم

بی تو زندانی غم انگیز سکوتم هر شب

کلبه ای ساکت وخاموشم وبی فانوسم

با تو سرسبزم وپیوسته بهاراست دلم

بی تو یک تنگه ی محبوس ز اقیانوسم

بی تو در خلوت شبهای خودم پوسیدم

بی تو شد بختک وماتم ،تب هر کابوسم

من که پیوسته به خود نمره وجدان می دادم

عاشقی بود فقط کرده ی نا محبوسم